بفرمایید فروردین شود اسفند های ما !
1. اندکی درباره جشنواره شعر فجر:
در شرایطی که جامعه ادبی ایران متأثر از کل جامعه حال و روز خوبی ندارد چهارمین جشنواره شعر فجر برگزار شد.
شاید رفتار عاقلانه این باشد که وقتی من تقدیر شده ی این جشنواره هستم در تعریف و تمجید از آن بنویسم و از فشردگی رقابت و سطح بالای آثار سخن بگویم. اما واقعیت آن است که مراسم اختتامیه چهارمین جشنواره شعر فجر یکی از سردترین و بی روح ترین اختتامیه ها در بین تمام جشنواره های ادبی بود. البته اکثر جوانان فعال در شعر امروز ایران، خیلی بی سرو صدا در جشنواره شرکت کرده بودند اما دلیل این بی روح بودن غیبت اکثریت قریب به اتفاق بزرگان شعر امروز ایران بود که نقش برجسته آنها در جهت دهی به شاعران جوان غیر قابل انکار است .
جالب اینجاست که بسیاری از این بزرگان مانند ساعد باقری، عبدالجبار کاکایی، سهیل محمودی، سعید بیابانکی و دیگران از بدنه ی شاعران متعهد و انقلابی کشور هستند!
2. مجموعه شعر:
مجموعه شعر من هم سرانجام بعد از بیش از یک سال آماده چاپ بودن و البته دچار تغییرات و حذف ها و اضافه ها شدن بسیار ، به دست انتشارات فصل پنجم سپرده شد تا اگر خدا بخواهد در نمایشگاه کتاب اردیبهشت ماه سال آینده با نام سرفه های گرامافون عرضه شود... از جناب استاد پرویز بیگی حبیب آبادی هم باید تشکر کنم که بسیار به مجموعه بنده لطف داشتند و تلاش می کنند که کار به نمایشگاه برسد .
3. اندکی هم خاطره ی یک شب خوب:
دیشب آخرین جلسه حلقه ی مهر در سال 88 بود که در خانه شاعران برگزار شد .
شب خیلی خوبی بود. همه جمع بودند و جلسه پر بود از یاد و خاطره ی قیصر امین پور... خانم زیبا اشراقی، همسر استاد امین پور و "آیه" دختر یکدانه ایشان هم حضور داشتند و درباره آثار منتشر نشده ی قیصر گفتگوهایی رد و بدل شد... علی امینیان و میثم سلطانی آواز خواندند، علیرضا سلیمانی سنتور نواخت، بچه ها شعر خواندند و استاد باقری هم دعای تحویل سال را برایمان زمزمه کردند... اواسط جلسه آقای "غسّان کلّاس" رایزن فرهنگی سوریه که خودش هم شاعر است و هم منتقد ادبی آمد تا با حال و هوای شاعران ایرانی آشنا شود و وقتی در باره شعر با او گفتگو کردیم دیدیم که چقدر ادبیات جدی را خوب می شناسد و به این فکر کردیم که آیا نمایندگان فرهنگی کشور ما در آنسوی مرزها هم همین قدر واقعا فرهنگی هستند؟
آخر جلسه هم خانم دکتر راکعی لطف کردند و به من و چند نفر دیگر از دوستان فعال انجمن کتابی هدیه دادند که بدون شک برای من ارزشش بیشتر از سکه هایی ست که از وزیر ارشاد گرفتم...
4. و آخرین غزلی که نوشته ام:
دوستان! کافی ست ماتم ، اندکی مسرور تر
کیست از من در میانِ جمعتان رنجور تر
هی نمک می ریزد این دلشوره بر زخم دلم
بر دلم ، این تُنگِ از هفتاد دریا شور تر :
شهر آشوب است ، کس درد آشنای خلق نیست
هرکه با وضع زمان بیگانه تر ، مشهور تر
محتسب ها در لباس می فروشان در کمین
مست ها! هشیار باشید ، اندکی مستور تر
مرغکان! سیمرغ بالاتر از این ها می پرد
"قاف" کافی نیست ، باید رفت جایی دور تر
پی نوشت: گفتگو با خبرگزاری کتاب ایران در باره شعر فجر .
¤ نوشته شده در ساعت ٢:٠٢ ب.ظ توسط محمدرضا طاهری
